انگار نه انگار...
اي چشم تو بيمار، گرفتار گرفتار برخيز چه پيش آمده اينبار علمدار؟ گيريم كه دست و علم و مشك بيافتد برخير فداي سرت انگار نه انگار -------------------------------- پ.ن. : بعد از يه غيبت طولاني.. امروز اين دو بيت رو...
اي چشم تو بيمار، گرفتار گرفتار برخيز چه پيش آمده اينبار علمدار؟ گيريم كه دست و علم و مشك بيافتد برخير فداي سرت انگار نه انگار -------------------------------- پ.ن. : بعد از يه غيبت طولاني.. امروز اين دو بيت رو...
من، مفضل بن عمر، داود بن کثير رقي، ابوبصير و ابان بن تغلب بر مولايمان امام صادق عليه السلام وارد شديم; پس آن حضرت را در حالي بس عجيب ديديم که بر روي خاک نشسته بود و لباسي پشمين بر دوش انداخته و...
سفرت بخير اما.. تو و دوستي خدا را چو از اين کوير وحشت به سلامتي گذشتي به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را.. ...
همه علم آن است که تو را چنان کند که بداني نميداني! الباقي را وانه که حجاب است برادرم.....
بي تاب تو طاووس شدست اين دل من... ...
خانه از ياد مادر خالي نشده؛ سجاده اش هنوز، زمزمه ي سين و صــــاد ميدهد زين پس چراغ خانه علي شده .. بانويي که هر نفسش بوي يــــاس ميدهد...
حال مي فهمم.. که چرا حضرتش (ع) خطاب : «اشتملت شملة الجنين..» قرار گرفت.. يعني که رفتن با او منتهاي تمنايش بود.....
Comments
Artician Developer Management
My Portfolio | My Blog